#p_⁹
چند هفته بعد گذشته بود.
بعد از اعتراف شیوان، رفتار سانگیی کمکم تغییر کرد.
دیگه مثل قبل پیام نمیداد، برای ناهار دعوتش نمیکرد و وقتی برنامهای برای دیدن هم نداشتن، بهونهای برای تماس نداشت.
البته بدرفتاری نمیکرد.
توی فنمیتینگها کنارش مینشست، شوخی میکرده و جلوی دوربین همون سانگیی همیشگی بود.
اما شیوان فرقش رو میفهمید.
قبلاً حتی اگه برنامهی کاریشون تموم میشد، سانگیی یه جوری بحث رو ادامه میداد تا بیشتر با هم بمونن. حالا به محض اینکه دوربینها خاموش میشدن، خداحافظی میکرد و میرفت.
شیوان هم تصمیم گرفته بود به روی خودش نیاره؛هرچند چشمهاش همه جا سانگ و شکار میکرد.
وقتی خبرنگاری ازش میپرسید هنوز با سانگیی در ارتباطه یا نه، لبخند میزد و جواب میداد:
ـ آره، هر وقت برنامهی مشترک داشته باشیم همدیگه رو میبینیم. سانگیی هیونگ خیلی سرش شلوغه.
همین جواب ساده، چند ساعت بعد تبدیل به سوژهی یه مقاله میشه.
«آیا رابطهی نزدیک دو ستارهی سریال تاریخی محبوب به سردی گراییده؟»
اما این فقط شروع ماجراست.
چند روز بعد، یکی از رسانههای کرهای مقالهای منتشر کرد که توجه طرفدارها رو به خودش جلب کرد.
عنوان مقاله این بود:
«نگاههایی فراتر از یک همبازی؛ آیا ایم شیوان به لی سانگیی علاقه دارد؟»
توی مقاله، چندتا ویدئو از فنمیتینگها کنار هم قرار گرفتن.
توی یکی، سانگیی مشغول جواب دادن به سؤال مجری بود، اما شیوان بهجای نگاه کردن به مجری، چشم از صورت سانگیی برنمیداشت.
توی ویدئوی دیگه، وقتی سانگیی از خنده سرش رو پایین میاندازه، شیوان هم ناخودآگاه لبخند میزنه.
یه کلیپ دیگه هم بود که سانگیی بعد از تموم شدن برنامه با چند نفر از عوامل خداحافظی میکنه. شیوان چند قدم اونطرفتر ایستاده و انگار منتظره سانگیی برگرده سمتش.
وقتی بالاخره سانگیی متوجهش میشه، برای چند ثانیه نگاهشون به هم گره میخوره.
بعد تصویر قطع میشه.
رسانهها مدعی میشن که شیوان در چند مصاحبه هم دربارهی سانگیی بیشتر از بقیهی همکارهاش صحبت کرده و حتی بعضی از طرفدارها متوجه شدن که در برنامههای مشترک، اغلب دنبال واکنش سانگیی میگشت.
البته هیچکدوم از این موارد بهتنهایی چیزی رو ثابت نمیکرد.
اما اینترنت منتظر مدرک قطعی نبود.
«من از قسمت اول میدونستم بین اینا یه خبراییه»
«لطفاً یکی به من بگه چرا شیوان هر بار سانگیی رو نگاه میکنه، انگار بقیهی آدمای سالن وجود ندارن؟»
«شاید فقط صمیمی باشن. چرا باید هر رابطهای رو عاشقانه کنیم؟»
«ولی چرا سانگیی این اواخر اینقدر ازش فاصله گرفته؟»
«نکنه شیوان اعتراف کرده و جواب رد گرفته؟»
این آخری خیلی زود دستبهدست شد.
حتی بعضی از رسانهها هم همین احتمال رو مطرح میکردن.
کمپانیهای هر دو بازیگر با انتشار این مقالهها متوجه شدن که موضوع داشت از کنترل خارج میشد. با این حال، هیچکدوم از بازیگرها حاضر نمیشدن واکنشی نشون بدن.
نه سانگیی چیزی رو تأیید میکرد، نه شیوان.
هیچ بیانیهای منتشر نمیشد. هیچ استوریای گذاشته نمیشد. حتی وقتی خبرنگارها مستقیم ازشون دربارهی رابطهشون سؤال میکردن، هر دو ترجیح میدادن سکوت یا بحث رو عوض کنن.
و همین سکوت، شایعه رو زنده نگه میداشت.
بااین حال درخواست برای فن میتینگهای خارج از کشور بیشتر میشد.
با نزدیک شدن به فنمیتینگهای خارج از کره، کمپانیها تصمیم گرفتن برنامهی حضور این دو نفر رو جدا کنن.
پروازهاشون متفاوت شد. هتلهاشون رو جدا رزرو کردن و حتی زمان رفتوآمدشون به محل برنامه هم با هم فرق میکرد.
برای اینکه فرودگاه یا هتل شلوغ نشه هردو با ماسک و کلاه ظاهر میشدن.
غم سنگینی قلب هردو رو بغل گرفته بود.
از طرفی برنامهریزی سخت و بیرحمانه کمپانیها و از طرف دیگه دوری اجباری.
هرجا قبل از فن میتینگ اتفاقی همدیگر و میدیدن چشمهاشون زیر سایه کلاه برای هم دودو میزد و با قلب مچاله شده راه خودشون و در پیش میگرفتن.
بهشون گفته شده بود که این تصمیم برای جلوگیری از حاشیههای بیشتر و آینده کاری خودشونه.
سانگیی مردد قبول کرده بود و شیوان هم واکنش خاصی نداشت.
اما چیزی که واقعاً نشون نمیدادن این بود که دل هردو برای هم پر میکشید؛حتی سانگیی که پیشنهاد شیوان را یکطوری رد کرده بود.
توی اولین فنمیتینگ خارج از کشور، شیوان زودتر از سانگیی وارد سالن شد
پشت صحنه شلوغ بود.عوامل وسایل رو آماده میکردن و مدیر برنامهش مدام دربارهی ترتیب اجراها توضیح میداد.
شیوان سعی میکرد حواسش رو جمع کنه، اما هر چند دقیقه یک بار به سمت در نگاه میکرد.
بالاخره سانگیی وارد شد.
نگاهشون از اون سر اتاق به هم افتاد.
سانگیی لبخند کوچیکی زد و با سر سلام کرد.
شیوان آرام سری تکان داد.
مردمکهاش لرزون بود.
همین.
با این حال، وسط اجرای برنامه، وقتی مجری ازشون میخواد یکی از صحنههای عاشقانهی تهجون و ههجون رو اجرا کنن، برای چند لحظه همهچیز عوض میشه.
سانگیی روبهروی شیوان ایستاده بود و بعد از تموم شدن اجرای سکانس مهمونخونه،میکروفون و از خودش دور کرد و دستی به بازوی شیوان کشید:
-کنچانایو؟
طرفدارها هنوز از هیجان جیغ میکشیدن.
شیوان از این حرکت سانگ غافلگیر شده بود.
مجری از ناتوانی کنترل هیجان شیوان و محکم توی بغلش کشید و داد زد:
-واقعاً فوقالعادهان!
فک سانگیی از این حرکت جسورانه مجری منقبص شد.لبش رو تر کرد اما کار دیگهای از دستش برنمیاومد.
شیوان چندثانیه بعد که خودش رو از دست مجری ازاد کرد کنارش ایستاد و جواب سوالی رو که نمیتونست بده با مکث داد.
لبخند زد:
-کنچانا..
سانگیی دلش میخواست دست شیوان و بگیره از اون فضای خفه بیرون بزنن،اما علاوه بر چشمها دوربینها هم زیرنظر داشتنشون.
با مکث سر پایین انداخت که نگاهش به یقه جمع شده و لباس به هم ریخته شیوان از بغل ناگهانی مجری،افتاد.
صدای جمع آرومتر شد و مجری دوباره جو و دستش گرفت:
-تایم دنسه!
سانگیی تایید کرد و قبل از اینکه برای دنس آماده بشه،با حرکت ریز انگشتهاش یقه شیوان و درست تا کرد.
پوست شیوان سرد شد اما خودش رو کنترل کرد؛حتی وقتی فنها با شکار این لحظه دوباره جیع کشیدن فقط آروم خندید.
با مرور ویدئوهای فنمیتینگ،اون لحظه بغل مجری و شیوان و دیدن کامنتهای ضد و نقیض سانگیی، با حرص پلک زد.
گوشی و به سمتی پرت کرد و روی تخت ولو شد.
هتل خودش این ور شهر بود و هتل شیوان اونور شهر.
هرچقدر این چندوقت به روی خودش نیورد اما واقعاً از دوری اون کلافه بود.
از این که شیوان میتونست به راحتی به بقیه لبخند بزنه اما به روی اون نه...
از اینکه میتونست کنار بقیه باشه اما کنار اون نه..
از بغل نابهجای مجری..
از این همه تردید..
مشتش گرد شد.
از حرص پوست لبش رو کند.
گوشی و برداشت و به شیوان پیام داد:
"بیداری؟"
انگشتش از انتظار روی صفحه گوشی ضرب گرفته بود.
ثانیه دقیقه شده بود و دقیقه ساعت...
از جواب ندادن شیوان درجا روی تخت نشست.
کاپشنش رو از روی تخت برداشت.
گوشیاش رو هم چنگ زد و از جا بلند شد.
هنوز از اتاق خارج نشده بود که گوشیاش ویبره رفت.
شیوان بود.
"بیدارم."
سانگیی تماس گرفت و وقتی شیوان پشت خط اومد فقط یه کلمه گفت:
-بریم بیرون!
1 views