#p_⁷
یکماه از اتفاقات قبل میگذره.
جو به نسبت آرومتر شده بود و کمتر کسی به ماجرای سانگیی اهمیت میداد.
شیوان مثل همیشه به سانگیی امید میداد و حامیاش بود.
امروز آخرین روز فیلمبرداری بود.
تهجون و ههجون به مهمونخونه میرسن. طبق فیلمنامه، بعد از فرار از دست سربازها مجبور میشن شب رو توی یه اتاق مشترک بمونن؛ جایی که برای اولین بار فاصلهشون از یه درگیری به یه صمیمیت عجیب میرسه.
همه ماجرای قاچاق نمک رو فهمیده بودن و جونها دنبال دستگیری و اعدام دوتا بیگناهِ عدالتخواه بود.
کارگردان قبل از شروع فیلمبرداری هر دو رو صدا زد
ـ این سکانس از اون سکانسهاییه که باید تنش بین شخصیتها بالاخره یه جایی خودش رو نشون بده.تهجون هنوز نمیخواد قبول کنه که به ههجون اهمیت میده،ههجونم دیگه از این همه انکار خسته شده.پس قرار نیست یهویی عاشقانه بشه.
سانگیی سر تکون میده. و همراه شیوان تایید کرد.
مربی صحنههای صمیمی وارد اتاق میشه و بعد از احوالپرسی،توضیح میده که قراره بوسه چطور اجرا بشه.اول موقعیت بدنها، بعد حرکت دستها و در نهایت زاویهای که دوربین ازش فیلم میگیره.
ـ اول، ههجون کنار پنجره وایمیسته. تهجون میاد جلو، اما قرار نیست فوراً ببوسدش. باید یه مکث داشته باشیم،انگار مردده.ههجون نگاهش میکنه، تهجون نگاهش رو میدزده، بعد دوباره برمیگرده سمتش.هنوز خودش هم از کاری که میخواد بکنه مطمئن نیست.
شیوان به سانگیی نگاه میکنه.
ـ شنیدی هیونگ؟این بار باید تردید داشته باشی.
سانگیی ابرو بالا میندازه.
ـ من؟تو خودت توی هر سکانسی که نگام میکنی خندت میگیره!
ـ یااا کی این کارو کردم؟!
صدابردار و کارگردان خندیدن.
مربی هم لبخندی میزنه و ادامه میده:
ـ خب، برای بوسه، سانگیی، دستت رو اینجا روی دیوار کنار شونهی شیوان میذاری.لازم نیست راهش رو ببندی یا بهش فشار بیاری. شیوان هم دستش رو روی سینهی شخصیت مقابل میذاره.بعد هر دو به هم نزدیک میشین و یه مکث کوتاه دارین.وقتی هر دو آماده بودین، بوسه اجرا میشه. برای گرفتن نمای نزدیک هم از زاویهای فیلم میگیریم که حرکت لبها طبیعی دیده بشه.
هر دو با دقت گوش میدن و حرکات رو بدون دوربین تمرین میکنن.
بعد مربی بخش بعدی رو توضیح میده؛ جایی که شخصیتها بعد از بوسه، فاصلهشون رو حفظ نمیکنن و شب رو کنار هم میگذرونن. برای این قسمت، حرکتها از قبل مشخص میشن: ههجون اول عقب میکشه، تهجون دستش رو میگیره، دوباره نزدیکش میشه و در نهایت هر دو کنار هم روی تخت قرار میگیرن. ادامهی صحنه با نمای بسته، خاموش شدن چراغ و کات به صبح نشون داده میشه.
همهچیز با توافق بازیگرا و طبق میزانسن پیش میره.
وقتی تمرین تموم میشه، کارگردان از پشت مانیتور صدا میزنه:
ـ خب! آمادهایم؟ بریم سراغش!
ـ دوربین آمادهست!
تهجون وارد اتاق میشه و در رو پشت سرش میبنده. ههجون کنار پنجره ایستاده و هنوز لباسش خاکیه. دستش رو روی شونهی زخمیشده بانداژ شدهاش میذاره و با دیدن تهجون اخم میکنه.
ـ بهت گفته بودم برو.
صدای تهجون گرفته بود
ـ اگه میرفتم الان مرده بودی.
ـ اینطوری دیگه تو تحتتعقیب نمیشدی.
دستش و مشت کرد
-فکرمیکردم جونهاهم دنبال ارامش مردمشه.
از خیانت پادشاه پلک روی هم فشار داد.
تهجون ناراحت بهش خیره میشه.
دیگه ههجون و به چشم یه بازرس سلطنتی عدالخواه نمیدید.ههجون بود..
-حرص نخور.از خونریزی میمیری!
ههجون نیشخندی میزنه
-دیگه مهم نیست..
تهجون به سمتش میره.ههجون روی طاقچه چوبی نشست.
_چرا هست...
نگاهشون چند ثانیه به هم گره میخوره.
ـ چرا هر بار که میخوام ازت دور بمونم نمیشه.
ههجون آروم پلک میزنه.
تهجون دستش رو کنار شونهی ههجون، روی دیوار میذاره.ههجون سرش رو کمی بالا میاره و به چشمهاش نگاه میکنه.
یه مکث.
تهجون نگاهش رو برای لحظهای پایین میاندازه،اما دوباره به چشمهای ههجون برمیگرده.ههجون دستش رو روی سینهی اون میذاره.
ـ اگه قراره چیزی بگی،الان بگو.
سیبک گلوی تهجون تکون میخوره.شکار نمای کلوزآپ میشه.
یه قدم نزدیکتر میشه.
ـ نمیتونم.
❌لبهاش روی لبهای نرم ههجون فرود میاد.
بوسه اول کوتاهه؛انگار هر دو هنوز منتظرن اون یکی عقب بکشه.اما وقتی ههجون دستش رو دور لباس تهجون جمع میکنه و نزدیکتر میشه، تهجون هم مکثش رو میشکنه.❌
دوربین از کنار پنجره حرکتشون رو ثبت میکنه.
ههجون بعد از بوسه پیشونیش رو به پیشونی تهجون تکیه میده.
ـ دیگه ازم متنفر نیستی؟
تهجون با نفس نامنظم جواب میده:
ـ چرا..
ههجون نیشخند میزنه.
ـ دروغگوی لعنتی.
تهجون دوباره میبوسدش.
این بار ههجون مقاومت نمیکنه.دوربین روی دستهایی میمونه که به هم گره خوردن و بعد، با خاموش شدن چراغ اتاق، تصویر به صبح روز بعد کات میخوره.
کارگردان:
ـ کات! عالی بود!
سانگیی بلافاصله از شیوان فاصله میگیره و موهاش رو مرتب میکنه.
بدنش گر گرفته بود و تمام اون صحنه به خودش گوشزد میکرد که فقط دارن بازی میکنن.
اما احساساتش..
ـ خوب بود؟
شیوان که هنوز لبخند روی لبش مونده، سر تکون میده.
گونههاش رنگ گرفته بود.
اولین کیس هیچکدوم نبود،بارها با پارتنرهاشون صحنه کیس رفته بودن،اما حس ایندفعه متفاوت بود.
انگار تهجون و ههجون فقط بهانه بودن..
ـ عالی بود!
سانگیی چند لحظه نگاهش میکنه، بعد قاهقاه میخنده.
ـ خیلی سودجویی!
ـ او هیونگ!
از شونه هلش میده که خندشون اوج میگیره.
چنددقیقه بعد با همون گریم از اتاق بیرون رفتن و پایان سریال و جشن گرفتن.
برای هردو گل اوردن و برای پشت صحنه مصاحبه گرفتن.
کلی عکس..
کلی ژستهای شیرین.
_روبروی هم همون ژست سکانس آخر و بگیرین.
شیوان و سانگیی روبروی هم ایستادن.
سانگیی صورتش و نزدیک کرد.
شیوان با خنده لبهاش و زیر دندون میکشید.
وقتی داشتن توسط دوربین پشت صحنه شکار میشدن سانگیی با خنده نوک بینیاش و به بینی شیوان زد و با نیش بازش عقب کشید.
بالاخره روز پخش سریال رسید.
از صبح، شبکههای اجتماعی پر شده بود از عکسهای سانگیی و شیوان با لباسهای تاریخی.اسم سریال توی چندتا از ترندها قرار گرفت و خیلیها منتظر رابطهی تهجون و ههجون بودن.
قسمت اول که پخش میشه، واکنشها بیشتر از چیزی بود که انتظار داشتن. شیمی بین دو شخصیت، نگاههای طولانی و دعواهایی که بیشتر شبیه بهونهای برای نزدیک شدنشون بود، خیلی زود توجه مخاطبها رو جلب کرد.
اما همه هم راضی نبودن.
یه عده از همون قسمت اول به ژانر سریال اعتراض کردن و معتقد بودن شبکه نباید چنین داستانی رو پخش میکرد. بعضیها هم از انتخاب بازیگرها ایراد میگرفتن و میگفنن سانگیی و شیوان برای چنین نقشهایی مناسب نبودن.
زیر پست معرفی سریال، کامنتها یکی پس از دیگری بالا میرفتن.
«سانگیی رو دوست دارم، ولی واقعاً انتظار همچین نقشی رو ازش نداشتم.»
«بازی شیوان عالیه! اون نگاهش به تهجون رو دیدین؟ 😭»
«این چه داستانیه دیگه؟ چرا باید همچین چیزی بسازن؟»
«هنوز قسمت اول تموم نشده، من به این دوتا وابسته شدم!»
«نمیفهمم چرا بعضیا انقدر به خودشون زحمت میدن سریالی رو که دوست ندارن، تماشا کنن و بعد زیرش فحش بدن.»
چند ساعت بعد، خبرنگارها از سانگیی و شیوان دربارهی واکنشهای متفاوت مخاطبها سؤال میکردن.
شیوان با لبخند گفت:
ـ ما برای این پروژه خیلی زحمت کشیدیم.امیدوارم مخاطبها داستان شخصیتها رو دنبال کنن و قبل از قضاوت، فرصت بدن سریال مسیر خودش رو نشون بده.
سانگیی هم اضافه کرد:
ـ طبیعیه که همه از یه چیزی خوششون نیاد. ما فقط سعی کردیم نقشهامون رو به بهترین شکل اجرا کنیم.
با اینکه سریال کمی هیت میگرفت، تعداد طرفدارهاش هم روزبهروز و قسمتبهقسمت بیشتر میشد. کلیپهای تهجون و ههجون دستبهدست میچرخید و هر قسمت، بحثهای تازهای دربارهی رابطهی این دو شخصیت داشت.
اما چیزی که بیشتر از همه توجه مخاطبها رو جلب کرد، فقط بازی خوبشون نبود...
اون نگاههایی بود که گاهی حتی بعد از تموم شدن دیالوگها هم بینشون باقی میموند.
2 views