JustPaste
HomeCategoriesAboutDonateContactTerms of UsePrivacy Policy
JustPaste

Free online notepad — write and share instantly

Navigate

  • Home
  • Timeline
  • Categories

Info

  • About
  • Donate
  • Contact

Legal

  • Terms of Use
  • Privacy Policy

© 2026 JustPaste.app. All rights reserved.

Made with ♥ by JustPaste

Unwritten Script.. | JustPaste.app
29 days ago0 views
✍️Creative Writing

Unwritten Script..

#p_¹
"به اخبار ساعت2بعدازظهر به وقت سئول خوش اومدین!"
صدای گویندهء زن از تلوزیون مغازه‌ها و ویدئووال‌های ساختمون‌ها پخش می‌شد.
مردم هم زندگی رو می‌گذروندن،هم گوششون به اخبار روز بود.
"لی‌سانگ‌یی و ایم‌شی‌وان که دوسال پیش در سریالی سنتی با ژانر بی‌ال همبازی بودن،امروز رابطه خودشون رو رسماً اعلام کردن!"
تصویر سانگ‌یی و شی‌وان در حالی که دست‌شون رو بالا گرفته بودن و لبخندداشتن، روی پنل‌ها و صفحه‌ها بالا اومد.
نوجوون و جوون‌ترها که ممکن بود فن این دو بازیگر هم نباشن با شنیدن این خبر اول شوکه و بعد خوشحال شدن:
_عالیه!
_دوتا بازیگر؟
_پس شیمیشون واقعی بود.
_جیییییغ بهت که گفتم اینا هم و دوست دارن.
از طرفی افراد سن‌دار سنتی به جوون‌ها و اخباری که پخش می‌شد دهن کجی می‌کردن یا سر تاسف تکون می‌دادن.
"این درحالیه که کمپانی این دو بازیگر تاکید کرده حمایت خودش رو در آینده از اون‌ها سلب خواهد کرد."
اون‌هایی که از خوشحالی جیغ می‌زدن دوباره شوکه شدن:
_وای نه...
_یعنی ممکنه دیگه بازی نکنن؟
_ولی اینا که کسی و اذیت نمیکنن.
_من نمی‌تونم تحمل کنم.
و مسن‌تر ها لبخند رضایت به لبشون می‌اومد:
_درستش همینه.
_یعنی چی که دوتا مرد با هم!
_من از اولم از اینا خوشم نمی‌اومد...
_واقعاً که همه چی و دارن به هم میریزن!
مثل هروقت دیگه‌ای که زندگی خصوصی سلبریتی‌ها شوکی به جامعه کره می‌داد، اینبار هم رابطه سانگ‌یی و شی‌وان دستخوش نتیزن‌ها شد...

#دو_سال_پیش
یون ته‌جون، سو هه‌جون رو به دیوار چوبی کوبید.
چشم‌هاش از خشم قرمز بود.
دست‌هاش دور گردن سو هه‌جون گرد می‌شد.
غرید:
_توی عوضی...
هه‌جون خندید:
_می‌دونستم این...
_کات!
سانگ‌یی با شنیدن کات از شی‌وان عقب کشید.نگاه هردوشون به سمت کارگردان کشیده شد.
_شی‌وان خندت باید ناشیانه‌تر باشه!
به استایلیست اشاره کرد:
_کلاهش و درست کن.
دختر جوونی به سمت شی‌وان رفت و کلاه و درست روی سرش تنظیم کرد.
سانگ‌یی هم هانبوکش و مرتب کرد.
دوباره روبروی هم قرار گرفتن.
منشی صحنه شروع به شمارش معکوس کرد و بعد از پایانش ته‌جون دوباره هه‌جون رو به دیوار چوبی کوبید:
_توی عوضی!
هه‌جون خنده رومخی کرد.تمام دندون‌هاش نمایان شد و چشم‌هاش تنفر و به روی ته‌جون می‌پاشید:
_می‌دونستم اینقدر عصبانیت میکنه.
ته‌جون رو که نفس‌های تند می‌کشید به عقب هل داد:
_اگه می‌خوای جون‌ها و دِبی‌ماما چیزی نفهمن...
قدمی به ته‌جون نزدیک شد:
_منم باید باشم!
ته‌جون مشتش رو گرد کرد و نفس تندی کشید که تمامش توسط دوربین شکار شد.
_کات!
بعد از فیلمبرداری این سکانس، سانگ‌یی و شی‌وان همزمان کمر خم کردن و از زحمات تیم تولید تشکر کردن.
سانگ‌یی لبخند کمرنگی زد:
_خیلی خوب بودی.
شی‌وان اما لبخند بزرگی زد:
_کوماوو هیونگ!
***
قبل از آف و تعویض لباس‌ها،سانگ‌یی از یکی از اعضای تیم تولید خواست که از اون و شی‌وان عکس بگیره.
ژست یکی از عکس‌ها این بود که سانگ‌یی با لبخند کمرنگی روبروی شی‌وان ایستاد.
شی‌وان دست‌هاش و پشت کمرش قفل کرد.
سرش و بالا گرفت و روبه سانگ‌یی بینیش و چین داد.
عکس گرفته شد اما سانگ از قیافه جمع شده شی‌وان خنده‌اش گرفته بود.
همین که تکون خورد عکس بعدی گرفته شد که هردو محو افتادن.
صورت شی‌وان و با دستش گرفت و یکم محکم به انگشتاش فشار وارد کرد:
_کیوت!
شی‌وان خندید و این عکس هم ثبت شد.
سانگ‌یی عکس‌هارو چک کرد و تشکر کرد.
_هیونگ فردا میری اسب‌سواری؟
سانگ‌یی سر تکون داد:
_اهوم.ساعت۱۰باید برم،تو چی؟
صورت شی‌وان شل شد:
_دوازده...
سانگ‌یی مکثی کرد.
لب زیر دندون کشید و بعد کاملاً سمتش چرخید:
_پس همون دوازده بریم.
چشم‌های شی‌وان گرد شد:
_ولی...
_اشکال نداره.یکی از برنامه‌هام و جلو می‌ندازم.
شی‌وان لبخند ریزی زد.

← Back to timeline